شیرین زبونیهای عروسک
گل مامانی دیشب رفته بودیم منزل مامان حاجی 
خاله زهره هم اونجا بود کلی بازی کردی و به همه جا سرک کشیدی و کمی هم تاتی کردی و خوش گذروندی و همه ما رو هم رو ذوق میاوردی فدای خنده ی شیرینت بشم الهی
تو همین حال بودیم که خاله ازت پرسید یلدا کفشات کو؟؟؟؟؟
به پاهات نیگا کردی و به من ... گفتم نیـــــسسستـــــــ!
رو فرشیهای خاله رو دیدی رفتی آوردی و نشونمون دادی خاله گفت این کفش منه . ازت پرسیدم این چیه؟شما هم کفش رو نشونم دادی و گفتی تـــــَـــــــ من متوجه نشدم تا اینکه چند بار بهش اشاره کردی و بازم گفتی تــــــَـــــــ یعنی" کفش "الهی فدات بشششششششمممممممممم خیلی خوشحال شدم اما ترسیدم بازم جیغ بزنم و اینبار زبونت بند بشه جیگر مامانی 
چند روزه هر چیزی که میخوای بهت میدم و میگم بفرما .... بعدش میگم ممنووووون 
حالا بهت میگم بفرما سرتو تکون میدی و با نااااااااز و عشـــــوه و لبخنـــــــــد میگی مـــــــَـــــــــمممم یعنی " ممنون" قربونت بررررررممممممممممممم الهـــــــــــــــــی
زندگیه مـــــــــــــــــن نفســـــمممممممم


واما شیرینکاریهات
چند وقت بود مسواک زدن ما رو زیر نظر داشتی تا یه شب ازم خواستی برات مسواک بزنم منم مسواک خودت رو آوردم و بردم جلو آینه و زدم به دندونات فکر میکردم خوشت نیاد و پرتش بدی اما دیدم نه دوست داری 
دیشب قبل از اینکه بریم بیرون مسواک زدم اومدی پیشم و اشاره کردی به مسواک خودتو بعدش دست زدی به دندونای کوچولوت یعنی منم میخوام
برات مسواک زدم و رفتی دندونات رو نشون بابا دادی
قربونت برم الهی
بعدش میخندیدی و با دستات دندونات رو نشون میدادی یعنی تمیز شدم عزیز شدم

فدای عقل و کمالت خوشگلکـــــــــــــــــــــــــمممممممممممم



.: هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 15 دقیقه و 30 ثانیه سن دارد



شیرین زبونیهای عروسک
